بانک مسکن
بانک مسکن

بانک مسکن

خدایا تو را شکر می‌کنم

                                                                                             

 

خدایا تو را شکر می‌کنم.

خدایا تو را شکر می‌کنم که مرا آفریدی.

خدایا تو را شکر می‌کنم که مرا انسان آفریدی.

خدایا تو را شکر می‌کنم که مرا انسان مسلمان آفریدی.

خدایا تو را شکر می‌کنم که مرا انسان مسلمان شیعه آفریدی.

خدایا تو را شکر می‌کنم که مرا انسان مسلمان شیعه ایرانی آفریدی.

..............

خدایا تو را شکر می‌کنم.چرا که به من اجازه داده‌ای که شکر تو را به جا آورم و اندیشه و زبان و قلم من را قادر ساختی تا بتواند قطره‌ای از اقیانوس بی‌کران وجودت را شاکر باشد.

خدایا تو را شکر می‌کنم که مرا آفریدی.چرا که مرا لایق دانستی تا به اراده و خواست تو در این جهان هستی قدم گذارم تا شاید بتوانم ذره‌ای از وجود با عظمتت را درک کنم.

خدایا تو را شکر می‌کنم که مرا انسان آفریدی.چرا که به گفته خودت انسان اشرف مخلوقاتت می‌باشد و تو چه کریمی که من را جزء اشرف مخلوقاتت قرار دادی.

خدایا تو را شکر می‌کنم که مرا انسان مسلمان آفریدی.دینی که کاملترین و آخرین فرمانهایت را برای سعادت و خوشبختی انسان به قلب و سرشت بهترین مخلوقت،محمد مصطفی(صلوات الله علیه و اله) هدیه کردی و مرا لایق دانستی که از پیروان دین پیامبر خاتم باشم.

خدایا تو را شکر می‌کنم که مرا انسان مسلمان شیعه آفریدی.والاتر و عاشقانه‌تر از این چه، که علی (علیه‌السلام) را ولی و جانشین آخرین نبیت قرار دادی و چه شکری بهتر از این که عشق و ارادت چهارده نور مقدس را در دلم نشاندی که با این بذل و بخششت خیر دنیا و آخرت را برایم به ارمغان آوردی.

خدایا تو را شکر می‌کنم که مرا انسان مسلمان شیعه ایرانی آفریدی.و چه زیباست در میان قومی قدم به عرصه وجود نهادم که آوازه شیر زنان و دلیر مردانش زبانزد خاص و عام است و می‌توان تجلی آن را در ایمان،استقامت،شجاعت،دلیری و استواری مردم این  آب و خاک در نبرد با دشمن متجاوز در هشت سال دفاع قهرمانانه ملت ایران جستجو کرد.

و باز خدایا تو را شکر می‌کنم....

 

 

غیبت و راههای درمان آن

نوزدهمین حدیث از چهل حدیث حضرت امام خمینی(ره) در خصوص غیبت، راههای ترک این گناه و گناه شنیدن غیبت است.

این مبحث با روایتی از امام صادق علیه السلام شروع می شود: امام به نقل از رسول خدا(ص) فرمودند:" غیبت در دین مرد مسلمان سریع تر از مرض اکله در درونش اثر می گذارد و رسول خدا(ص) فرمود:

نشستن در مسجد در انتظار خواندن نماز عبادت به حساب می آید، تا زمانی که از او چیزی سر نزند. از آن حضرت سوال شد چه چیز از او سر نزند؟ حضرت فرمود: غیبت از او سر نزند."

مرض اکله، دردی است که وقتی در عضوی از اعضای بدن پیدا می شود، آن عضو را می خورد و نابود می کند. منظور حدیث این است که همان طور که وقتی مرض اکله در بدن پیدا شود، عضو مبتلا را می خورد و نابود می سازد، غیبت کردن هم همین تاثیر را نسبت به دین شخص دارد.

 

معنای غیبت

فقها تعاریف فراوانی برای غیبت داشته اند و معیارهایی در این خصوص ارائه کرده اند. شیخ شهید در کتاب کشف الریبه ملاک غیبت را اینگونه معنا کرده است که:

" هرگاه کسی در غیاب دیگری سخنی نسبت به او بگوید که عرفاً و در نزد مردم نقص و عیب به حساب می آید و قصد وی از این کار سرزنش و یا برملا کردن نقص او باشد، مرتکب غیبت شده است."

همچنین ابوذر می گوید: از رسول خدا(ص) پرسیدم که غیبت چیست؟ حضرت فرمودند:" غیبت عبارت است از اینکه نسبت به برادرت چیزی بگویی که او از آن خوشش نمی آید. ابوذر پرسید: حتی اگر این صفت و ویژگی در او باشد؟- باز هم غیبت، به حساب می آید؟- حضرت فرمود:" اگر- آن صفت- در او باشد، غیبت است؛ والا تهمت به حساب می آید."

روشن است که منظور برادر در این روایت تنها برادر نسبی نیست، بلکه برادر ایمانی را هم شامل می شود. منظور از اکراه نیز چیزی است که عرفا عیب و نقص به حساب می آید و قصد مذمت و گفتن نقص هم در روایت مستتر و تلویحا آمده است؛ والا اگر از راه لطف و مرحمت چیزی در خصوص او بگوید، غیبت صورت نگرفته است.

 

اشکال مختلف غیبت

نکته قابل توجه اینکه غیبت کردن تنها با لفظ شکل نمی گیرد، بلکه در بسیاری از موارد غیبت کردن با حرکات اعضا هم مصداق می یابد، چنان که عایشه می گوید:" زنی نزد ما آمد. چون روی خود برگرداند با دست اشاره کردم که کوتاه قد است. رسول خدا(ص) فرمودند: غیبت این زن را کردی."

از روایات درک می شود که افشای آنچه از عیب های مومن پوشیده شده است حرام می باشد؛ چه شخص راضی باشد و چه راضی نباشد، چه قصد برملا کردن نقص در میان باشد و چه نباشد، اما از ملاحظه مجموع روایات برمی آید که قصد، برملا کردن نقص است که این افشاگری را حرام می کند مگر این که اصل مورد از مواردی باشد که اظهار آن حرمت شرعی داشته باشد مثل معصیت که خود معصیت کننده هم نمی تواند اظهار کند.

حتی اگر مومن نسبت به برملا کردن مسائل پنهان خود راضی باشد و قصد برملا کردن نقص و عیب هم در میان نباشد، غیبت به حساب می آید.

 

حرمت غیبت اجماعی است

حرمت غیبت اجماعی و بلکه از ضروریات فقه است. مهم ، توجه به پیامدهای آن است که امید است با اندیشیدن در این پیامدها به آن مبتلا نشویم و اگر مبتلا هستیم، به زودی برگردیم که اگر با این صفت از دنیا برویم، رسوایی در قیامت را به دنبال دارد و صورت ملکوتی آن همان است که در سوره مبارکه حجرات آیه 12 آمده است:" ... آیا یکی از شما دوست دارد که گوشت برادر خود را بخورد، در حالی که مردار است...؟!"

از آن جا که غیبت کننده در دنیا آبروی مردم را دریده است- مانند حیوانی که بدن مردم را پاره می کند- در قیامت صورت ملکوتی این عمل- خوردن مردار- به او برمی گردد.

در روایت آمده است که رسول خدا(ص) مردی را به خاطر ارتکاب زنا سنگسار نمود. یکی از حاضران به رفیقش گفت:" این مرد در جایگاه خود مثل سگ کشته شد." سپس رسول خدا(ص) با آن دو نفر از مرداری عبور کردند. پیامبر(ص) به آنها فرمود: " با دندان های خود از این مردار بکنید." آنها گفتند: یا رسول الله؛ آیا از گوشت مردار بخوریم؟

پیامبر(ص) فرمود: آنچه از برادر خود به شما رسید تعفن آن بیش از این است.

 

عذاب برای غیبت کننده

در برخی روایات هم آمده است که در روز قیامت غیبت کننده گوشت خود را می خورد.

مرحوم شیخ صدوق به سند خود از امام علی(ع) نقل می کند که در ضمن موعظه های خود به نوف البکالی فرمود:"... از غیبت دوری کن، زیرا غیبت نان و خورش سگهای آتش است. ای نوف! دروغگوست کسی که فکر می کند حلال زاده است در حالی که گوشت های مردم را با غیبت کردن می خورد." در روایت دیگری از پیامبر اکرم(ص) آمده است که :" کسی که فرد مسلمانی را غیبت کند، روزه اش باطل گردد و وضویش شکسته شود و در قیامت در حالی محشور می شود که از دهانش بویی بدتر از مردار به مشام می رسد، به طوری که اهل قیامت از بوی او در عذاب خواهند بود."

همچنین انس بن مالک به نقل از رسول خدا(ص) می گوید:" در شب معراج بر قومی گذر کردم که روی خود را با چنگال خویش خراش می دادند. از جبرئیل پرسیدم: اینها چه کسانی هستند؟

گفت: اینها کسانی هستند که غیبت مردم را می کردند و آبروی مردم را می بردند."

کسی که تلاش می کند عیب های پوشیده مردم را برملا کند، خداوند او را رسوا خواهد کرد. چنان که امام صادق(ع) به نقل از رسول خدا(ص) فرمود:" ای کسانی که به زبان اسلام آورده اید و ایمان به قلب شما وارد نشده است! مسلمانان را سرزنش نکنید! و عیب های پوشیده آنها را جستجو نکنید! زیرا کسی که پوشیده های آنها را جستجو کند، خداوند پوشیده هایش را جستجو کند، افتضاح نماید، اگر چه در خانه اش باشد."

فردی که عیب های پوشیده مردم را افشا می کند؛ چون مردم ناموس الهی اند، هتک حرمت الهی کرده است. پس در این عالم و آن سرا رسوا خواهد شد.

در روایتی از امام باقر علیه السلام آمده که رسول خدا(ص) در معراج از خداوند پرسید:

" ای پروردگار! حال مومن نزد تو چگونه است؟ فرمود، ای محمد! کسی که دوستی از من را اهانت کند، پس همانا به محاربه با من اقدام کرده است..."

در روایتی دیگر از امام صادق علیه السلام آمده است که غیبت کردن سبب خروج از ولایت الهی و ورود در ولایت شیطان می شود.

 

غیبت حق الناسی است که ...

غیبت از جمله گناهانی است که علاوه بر جنبه حق اللهی، جنبه حق الناسی هم دارد.

رسول خدا(ص) در ضمن سفارشات خود به ابوذر فرمود:" از غیبت کردن بترس که آن از زنا شدیدتر است؛ پرسیدم: ای رسول خدا! به چه علت؟ حضرت فرمود: چون زنا کننده اگر توبه کند، خداوند او را می آمرزد، اما غیبت آمرزیده نشود مگر این که صاحبش( غیبت شونده) را راضی کند."

پس چه بسیار افرادی که گرفتار حق الناس شوند و در قیامت شخصی از او راضی نگردد!

روایت دیگری در این زمینه از رسول خدا(ص) گویای تاثیرغیبت در از بین بردن نیکی های بنده است. آن حضرت فرمود:" آتش در سوزاندن و از بین بردن چیز خشک از غیبت در نابودن کردن نیکی های بنده سریع تر نیست؛ چنان که در روایتی از رسول خدا(ص) آمده است که در روز قیامت شخصی در نامه عمل خود نیکی های خود را نمی بیند. چون از این امر سوال می کند به او گفته می شود چون غیبت کردی، عمل تو از بین رفت.

 

آسیب های اجتماعی غیبت

گناه غیبت نه تنها موجب فساد در ایمان و اخلاق شخص و رسوایی او در دنیا و آخرت می گردد، بلکه مفاسد اجتماعی و بشری را هم به دنبال دارد.

از مقاصد بزرگ انبیاء علیهم السلام تشکیل مدینه فاضله و جامعه ای نیکوست، و این مهم زمانی به وجود می آید که مردم با یکدیگر الفت و محبت داشته باشند، به طوری که افراد همگی به منزله یک شخص باشند و در این صورت چنین طایفه و ملتی بر طوایف و ملتهای دیگر پیروز خواهند شد، همان طور که مسلمین صدراسلام بر اثر همین اتفاق و وحدت بر حکومتهای بزرگ آن پیروز شدند. بر اساس آنچه گفته شد و روایاتی که در این زمینه وجود دارد، مسلمین مامور و موظفند که با یکدیگر دوستی و مودت ورزند؛ و طبعاً آنچه این دوستی را می افزاید مطلوب و پسندیده است و هر چه از این دوستی و مودت کم کنند، ناپسند است و واضح است که غیبت کردن موجب کینه و دشمنی و بغض می شود و از این رهگذر وحدت اجتماع از بین می رود، و این از آسیب های اجتماعی غیبت است و لازم است برای پرهیز از این ضرر بزرگ از این عمل زشت دور شوند.

 

راه درمان غیبت

برای درمان این بیماری از دو راه علم و عمل باید استفاده نمود.

درمان علمی: درمان علمی این گناه آن است که شخص در پیامدهای این گناه بیندیشد و این پیامدها را با آنچه از این گناه عایدش می شود، مقایسه کند، از این مقایسه وی تشویق می شود که این عمل را ترک کند؛ زیرا او با این گناه از چشم مردم می افتد، رسوای دو عالم می گردد، بغض و کینه و دشمنی ایجاد می کند. هرگاه این پیامدها را با چند لحظه یاوه سرایی و بذله گویی مقایسه کند، پی خواهد برد که با غیبت کردن چه خطای بزرگی مرتکب شده است.

ای عزیز! با بندگان خدا که مورد دوستی خداوند هستند، محبت قلبی داشته باش! مبادا با محبوب حق، دشمنی ورزی که خداوند در این صورت ترا از رحمت خود دور می سازد. قدری در آثار دنیایی و اخروی غیبت اندیشه کن و در صورت های وحشتناک این گناه در قبر و قیامت تأمل نما و به اخبار و احادیثی که در این زمینه وارد شده است دقت کن و میان چند دقیقه بذله گویی و نتایج این گناه مقایسه ای به عمل آور. در این صورت از این گناه پرهیز خواهی کرد.

وانگهی اگر کسی غیبت دیگری می کند به این انگیزه که با او دشمن است، چگونه حاضر می شود نیکی هایش را به دشمنش منتقل کند و گناهان دشمن را به نامه عمل خود وارد کند؟ چنان که در روایات به این پیامد غیبت اشاره شده است.

درمان عملی: آنست که به هر زحمتی هم که شده، عنان نفس زبان را به دست بگیری تا به مرور زمان به راحتی از غیبت کردن پرهیز نمایی. و سعی کنیم که خوبیهای مردم را ببینیم و به دنبال معایب آنها نباشیم.

آورده اند که حضرت عیسی(ع) با عده ای از حواریون از جایی عبور می کردند که به مردار سگی برخوردند. همراهان گفتند: چه مردار بدبویی! حضرت عیسی(ع) فرمود: چه دندانهای سفیدی دارد.

آنها نقص مردار را دیدند و حضرت عیسی کمال آن را گوشزد کرد.

چقدر خوب است بیش از آنچه به عیب های دیگران توجه کنیم به دنبال کشف عیبهای خود باشیم. چنان که رسول خدا(ص) فرمود:

" خوشا به حال کسی که مشغول بودن او به عیبش، او را از عیب جویی دیگران باز دارد."

 

گوش دادن به غیبت نیز حرام است

همانطور که غیبت کردن حرام است، گوش دادن به غیبت هم گناه به حساب آمده و حرام می باشد. از برخی روایات استفاده می شود که گوش کننده غیبت همانند غیبت کننده است؛ چنان که امام علی(ع) فرمود:" گوش کننده به غیبت، نیزغیبت کننده است."

از برخی روایات استفاد می شود که رد کردن غیبت واجب است و در روایتی از رسول اکرم(ص) رد کردن غیبت را باعث دفع شر و بدی از غیبت کننده عنوان نموده اند. امام صادق علیه السلام به نقل از رسول خدا فرمود:" آگاه باش کسی که بر برادر خود منت بگذارد و غیبتی را که در مجلسی درباره او شنیده است رد کند، خداوند متعال هزار باب از بدی در دنیا و آخرت از او رد می کند و اگر با وجود توانمندی از این کار خودداری ورزد، برای او مثل گناه کسی است که هفتاد بار او را غیبت کرده باشد، خواهد بود."

روایت دیگری در این زمینه از رسول خدا(ص) آمده است. آن بزرگوار فرمود:

" ای علی! کسی که نزد او برادر مسلمانش غیبت شود و بر یاری کردن برادرش- دفع غیبت او- توانا باشد و او را یاری نکند، خداوند او را در دنیا و آخرت رسوا می کند."

نکته ظریفی را مرحوم شیخ انصاری در تفسیر این روایات آورده و آن این است که مقصود از یاری رساندن غیبت شونده غیر از نهی از غیبت است؛ بلکه منظور آن است که هرگاه غیبت کننده عیبی دنیایی را مطرح کرد، شخص در جواب بگوید اینها که عیب نیست؛ بلکه گناه کردن عیب است؛ و اگر عیبی اخروی مطرح کند، برای یاری کردن برادر دینی اش بگوید: بالاخره افراد گاهی مرتکب خطا می شوند بهتر است برای او طلب آمرزش شود نه عیب جویی و غیبت.

نکته دیگر این که گاه شنونده غیبت با برخی حرکات مشوق غیبت کننده می شود، مثلاً وقتی غیبتی می شود مکرر" استغفار" کند یا کلامی مثل " عجب" و... بگوید.

این حرکات غیبت کننده را به ادامه کار تشویق می کند و طبعا حرمت آن محرز و مسلم است.

 

ضد ارزشی به نام حسد


حسد در روایات اسلامى

در روایات اسلامى نکوهش شدیدى از حسد شده، به گونه‏اى که درباره کمتر صفتى از صفات رذیله چنین نکوهشی دیده مى‏شود، به عنوان نمونه کافى است به چند حدیث زیر - که گوشه‌ای از آن احادیث است - نظر بیافکنیم:

- در حدیثى از رسول خدا(ص) مى‏خوانیم: «الحسد یاکل الحسنات کما تاکل النار الحطب؛ حسد حسنات را مى‏خورد همانگونه که آتش هیزم را مى‏خورد.» (17)

تعبیر بالا به خوبى نشان مى‏دهد که آتش حسد مى‏تواند تمام خرمن سعادت انسان و حسنات او را بسوزاند و زحمات یک عمر او را بر باد دهد به گونه‏اى که دست‏ خالى از دنیا برود.

- همین معنى به صورت شدیدترى از امام باقر و امام صادق‏علیهماالسلام نقل شده است، مى‏فرمایند: «ان الحسد یاکل الایمان کما تاکل النار الحطب؛ حسد ایمان را مى‏خورد همانگونه که آتش هیزم را مى‏خورد». (18)

آرى صفت رذیله "حسد" نه تنها خرمن حسنات را مى‏سوزاند که خرمن ایمان را نیز خاکستر مى‏کند. شرح این سخن در تحلیل‏هاى آینده خواهد آمد.

 آتش حسد مى‏تواند تمام خرمن سعادت انسان و حسنات او را بسوزاند و زحمات یک عمر او را بر باد دهد به گونه‏اى که دست‏ خالى از دنیا برود.

- در حدیث دیگرى از امیرمؤمنان علی(ع) آمده است:« الحسد شر الامراض؛ حسد بدترین بیمارى اخلاقى است‏». (19)

طبق این حدیث هیچ بیمارى اخلاقى بدتر از حسد نیست.

- از همان حضرت نقل شده است که فرمود: «راس الرذائل الحسد؛ سرچشمه صفات رذیله حسد است‏». (20)

- و نیز از همان حضرت در یک تعبیر کنایى آمده است که فرمود: «لله در الحسد ما اعدله بدء بصاحبه فقتله؛ آفرین بر حسد! چقدر عدالت ‏پیشه است، نخست ‏به سراغ صاحبش مى‏رود و او را مى‏کشد!» (21)

- باز از همان حضرت نقل شده که فرمود:« ثمرة الحسد شقاء الدنیا والآخرة؛ میوه درخت‏ حسد شقاوت دنیا و آخرت است‏.»! (22)

- در حدیث دیگرى از امام صادق(ع) آمده است: «آفة الدین الحسد والعجب والفخر؛ آفت دین و ایمان (سه چیز است) حسد و خود بزرگ بینى و فخرفروشى‏». (23)

- امام صادق(ع) مى‏فرماید: هنگامى که موسى بن عمران(ع) با خدا مناجات مى‏کرد چشمش به مردى افتاد که در سایه عرش الهى قرار داشت، عرض کرد: «یا رب من هذا الذى قد اظله عرشک؛ خداوندا این کیست که عرش تو بر سر او سایه افکنده است؟!»فرمود:«یا موسى هذا ممن لم یحسد الناس على ما آتاهم الله من فضله؛ اى موسى! این از کسانى است که نسبت ‏به مردم در برابر آنچه خداوند از فضلش به آنها ارزانى داشته، حسد نورزیده‏ است.» (24)

- در حدیث دیگرى از پیامبر اکرم(ص) مى‏خوانیم: «ستة یدخلون النار قبل الحساب بستة؛ شش گروهند که قبل از حساب الهى وارد آتش دوزخ مى‏شوند به خاطر شش چیز.»

«قیل یا رسول الله من هم؟؛ عرض کردند اى رسول خدا! آنها چه کسانی هستند؟»

«قال: الامراء بالجور، والعرب بالعصبیة، والدهاقین بالتکبر، والتجار بالخیانة، و اهل الرستاق بالجهالة، والعلماء بالحسد؛ زمامداران به خاطر ظلم و بیدادگرى، عرب به خاطر تعصب، کدخدایان و خان‏ها به خاطر تکبر، تجار به خاطر خیانت ‏به مردم، روستاییان به خاطر جهل و دانشمندان به خاطر حسد.»! (25)

به این ترتیب حسد در درجه اول بلاى بزرگ براى دانشمندان است!

- این بحث را با حدیث دیگرى از پیامبر اکرم(ص) به پایان مى‏بریم (هر چند احادیث در این زمینه بسیار است) فرمود: «انه سیصیب امتى داء الامم! قالوا: و ماذا داء الامم؟! قال: الاشر والبطر والتکاثر والتنافس فى الدنیا، و التباعد و التحاسد حتى یکون البغى، ثم یکون الهرج!؛ به زودى بیمارى (بزرگ) امت‌ها، امت مرا فرامى‏گیرد! عرض کردند: بیمارى(بزرگ) امت‌ها چیست؟ فرمود: هوسرانى و عیاشى و فزون‏طلبى، مسابقه در دنیاپرستى، اختلاف و نفاق و حسد نسبت‏ به یکدیگر و سرانجام به ظلم و ستم و سپس به هرج و مرج مبتلا مى‏شوند!» (26)

پی نوشت‌ها:

17- المحجة البیضاء، جلد 5، صفحه 325.

18- اصول کافى، جلد 2، صفحه‏306، حدیث 1 و 2.

19- غررالحکم، شرح فارسى، جلد 1، صفحه 91.

20- همان.

21- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، جلد 1، صفحه‏316/ بحارالانوار، جلد 70، صفحه 241.

22- غررالحکم.

23- المحجة البیضاء، جلد 5، صفحه‏327.

24- بحارالانوار، جلد 70، صفحه 275.

25- المحجة البیضاء، جلد 5، صفحه‏327.

26- همان مدرک، صفحه‏326.

 

خواندن قرآن با آواز خوش

و رتل القرآن ترتیلا (1)
در دستورتلاوت قرآن،صداى خوش سفارش شده است و از قارى خواسته‏اند که نکات‏ظریف تلاوت-اعم از کشیدن صدا و یا زیر و بم آن و ترجیع قراءت و غیره-رارعایت کند.در این جا به بازگویى چند روایت در این زمینه مى‏پردازیم:

رسول الله صلى الله علیه و آله فرمود:«هر چیزى زیورى دارد و زیور قرآن آواز خوش است‏».

«زیباترین زیبایى‏ها،یکى موى زیباست و دیگرى آواز و صداى دل کش‏».

«قرآن را با آواز و نواى[متین]عرب بخوانید و از آواز[مبتذل]اهل فساد وگنه کاران کبیره پرهیز کنید» (2) .

«آواز خوش زیورى براى قرآن است‏».

«قرآن را با صداى خود خوش کنید،زیرا صداى خوش زیبایى قرآن را افزون‏مى‏کند».

«قرآن را با آوازتان زینت‏بخشید».

امام صادق علیه السلام نیز در تفسیر آیه: و رتل القرآن ترتیلا (3) فرموده است:«به این‏معناست که آن را با تانى بخوانید و صدایتان را خوش دارید» (4) .

امام باقر علیه السلام فرموده است:«قرآن را با آواز بخوانید،زیرا خداوند-عز و جل‏دوست مى‏دارد که با صداى خوش قرآن خوانده شود» (5) .

رسول الله صلى الله علیه و آله فرمود:«قرآن با آهنگى حزین نازل شده،پس آن را با گریه[برخاسته از وجد]بخوانید و اگر گریه نکردید،لحن گریه به خود بگیرید و آن را باآواز خوش بخوانید،که هر کس آن را با آواز خوش نخواند،از ما نیست‏».

«از ما نیست هر کس قرآن را با آواز خوش نخواند» (6) .

امام صادق علیه السلام فرمود:«قرآن با حزن نازل شده،پس آن را با لحنى حزین‏بخوانید» (7) .

البته سخنانى که معتمدان از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل کرده‏اند فراوان و دلیل اثباتى براى این گفته‏هاست.

ابن الاعرابى گفته است (8) :«عرب به هنگام سوار کارى یا نشستن در حیاط و خیلى‏مواقع دیگر،به آواز رکبانى (9) تغنى مى‏کرد.وقتى و آوازشان با قرآن باشد» (11) زمخشرى نیز گفته است:«عرب عادت داشت که در همه احوال-چه هنگام‏سوارکارى و چه در حال لمیدن و یا نشستن در حیاط خانه‏ها و غیره-به آواز و زمزمه‏رکبانى تغنى کند.پیامبر خدا صلى الله علیه و آله وقتى مبعوث شد،بر این حال بر آمد تا آواز و زمزمه‏آنان با قرآن باشد.پس بدان فرمان داد،یعنى فرمود:«هر کس قرآن را جاى گزین‏رکبانى نکند و آن را زمزمه زیر لب و تغنى با آواز خوش قرار ندهد،از ما نیست‏» (12) .

فیروز آبادى گفته است:«غناه الشعر و غنى به تغنیة:تغنى به‏».یعنى شعر را به‏آواز خواند و آن را تغنى کرد.

شاعر گفته است:

«تغن بالشعر اما کنت قائله×ان الغناء بهذا الشعر مضمار» (13) «زبیدى‏»ضمن آن که نقل این گفته را به پیامبر صلى الله علیه و آله منسوب داشته گفته است:

«خداوند به هیچ کس چون پیامبر گرامى اجازه نداده است که با قرآن آشکارا تغنى‏کند».

«ازهرى‏»گفته است:«عبد الملک البغوى‏»به نقل از ربیع و او به نقل از شافعى به‏من اطلاع داد که معناى تغنى‏«خواندن قرآن با صداى محزون و رقیق است‏» (14) .اوحدیث دیگرى را نیز به شهادت مى‏گیرد که مى‏گوید:«زینوا القرآن باصواتکم‏».

بر همین اساس،امامان اهل بیت علیهم السلام کوشش داشتند که قرآن با ترتیل و صداى‏بلند و تجوید و با آواز خوش خوانده شود.

محمد بن على بن محبوب اشعرى در کتاب خود به نقل از معاویة بن‏عمار روایت مى‏کند که به ابى عبد الله علیه السلام گفتم:آیا هر کس،دعا یا قرآن مى‏خواند،اگرصدایش را بلند نکند،گویى چیزى نخوانده است؟فرمود:«همین طور است،على بن الحسین علیه السلام در تلاوت قرآن،خوش صداترین مردم بود و هنگام تلاوت‏صدایش را چنان بالا مى‏برد که تمام اهل خانه بشنوند».امام صادق علیه السلام در خواندن‏قرآن خوش صداترین مردم بود.هرگاه شب براى تلاوت بیدار مى‏شد،صدایش رابالا مى‏برد و وقتى سقاها و دیگر عابران از آن مسیر مى‏گذشتند،مى‏ایستادند و به‏تلاوت او گوش مى‏دادند (15) .

هم چنین روایت است که موسى بن جعفر علیه السلام نیز صدایى خوش داشت و قرآن‏نیکو تلاوت مى‏کرد.او روزى فرموده بود: «على بن الحسین علیه السلام با صداى بلند قرآن‏مى‏خواند تا شاید ره گذرى از آن جا بگذرد و به خود آید.وقتى امام چنان کرد، دیگرمردم آن را تاب نمى‏آوردند».از او پرسیده شد:آیا رسول الله صلى الله علیه و آله در نماز جماعت‏صدایش را به هنگام تلاوت قرآن بلند نمى‏کرد؟فرمود:«رسول الله صلى الله علیه و آله فقط آن گونه‏که در توان مردم بود تلاوت مى‏فرمود» (16) .

هم چنین از امام على بن موسى الرضا و او از پدرش و نیاکانش از رسول الله صلى الله علیه و آله نقل‏است که فرمود:«قرآن را با آواز خوش بخوانید،زیرا آواز خوش زیبایى قرآن را افزون‏مى‏کند»،سپس این آیه را تلاوت کرد: یزید فی الخلق ما یشاء (17) .

پى‏نوشتها:
1- مزمل 73:4.

2- الکافى،ج 2،ص 616-614،شماره‏هاى 9-8-3.

3- مزمل 73:4.

4- بحار الانوار،ج 89،کتاب القرآن،شماره 21،ص 195-190.

5- الکافى،ج 2،ص 616،شماره 13.

6- بحار الانوار،ج 89،ص 191.

7- الکافى،ج 2،ص 614،شماره 2.

8- «ابو عبد الله محمد بن زیاد کوفى‏»یکى از زبان دانان مشهور عرب است که در محضر درس او مردمان بسیارحاضر مى‏شدند.او در سخندانى و شناخت لفظ ناآشنا از همه سر بود،تا جایى که مى‏گویند بر«ابو عبیده‏»و«اصمعى‏»برترى داشته است.او در رجب سال 150 هجرى زاده شد و در شعبان 231 از دنیا رفت(قمى،الکنى و الالقاب،ج 1،ص 215).

9- رکبانى:خواندن سرود باکش و قوس دادن و زیر و بم صدا.

10- هجیراء:زمزمه و طنین آواز و ترانه.

11- نهایه ابن اثیر،ج 3،ص 391.

12- الفائق،ج 2،ص 36(رثث).

13- ابن منظور گفته است:«منظور شاعر تغنى بوده و اسم را(غناء)به جاى مصدر آورده است‏».

14- مستطرفات السرائر،ص 484.

لسان العرب،ج 15،ص 136،«تحسین القراءة و ترقیقها»آمده است. 15-

16- کتاب الاحتجاج،ج 2،ص 170.

17- فاطر 35:1،ر.ک:عیون اخبار الرضا،ج 2،ص 68،شماره 222.

علوم قرآنى صفحه 391 محمد هادى معرفت