خدایا تو را شکر میکنم.
خدایا تو را شکر میکنم که مرا آفریدی.
خدایا تو را شکر میکنم که مرا انسان آفریدی.
خدایا تو را شکر میکنم که مرا انسان مسلمان آفریدی.
خدایا تو را شکر میکنم که مرا انسان مسلمان شیعه آفریدی.
خدایا تو را شکر میکنم که مرا انسان مسلمان شیعه ایرانی آفریدی.
..............
خدایا تو را شکر میکنم.چرا که به من اجازه دادهای که شکر تو را به جا آورم و اندیشه و زبان و قلم من را قادر ساختی تا بتواند قطرهای از اقیانوس بیکران وجودت را شاکر باشد.
خدایا تو را شکر میکنم که مرا آفریدی.چرا که مرا لایق دانستی تا به اراده و خواست تو در این جهان هستی قدم گذارم تا شاید بتوانم ذرهای از وجود با عظمتت را درک کنم.
خدایا تو را شکر میکنم که مرا انسان آفریدی.چرا که به گفته خودت انسان اشرف مخلوقاتت میباشد و تو چه کریمی که من را جزء اشرف مخلوقاتت قرار دادی.
خدایا تو را شکر میکنم که مرا انسان مسلمان آفریدی.دینی که کاملترین و آخرین فرمانهایت را برای سعادت و خوشبختی انسان به قلب و سرشت بهترین مخلوقت،محمد مصطفی(صلوات الله علیه و اله) هدیه کردی و مرا لایق دانستی که از پیروان دین پیامبر خاتم باشم.
خدایا تو را شکر میکنم که مرا انسان مسلمان شیعه آفریدی.والاتر و عاشقانهتر از این چه، که علی (علیهالسلام) را ولی و جانشین آخرین نبیت قرار دادی و چه شکری بهتر از این که عشق و ارادت چهارده نور مقدس را در دلم نشاندی که با این بذل و بخششت خیر دنیا و آخرت را برایم به ارمغان آوردی.
خدایا تو را شکر میکنم که مرا انسان مسلمان شیعه ایرانی آفریدی.و چه زیباست در میان قومی قدم به عرصه وجود نهادم که آوازه شیر زنان و دلیر مردانش زبانزد خاص و عام است و میتوان تجلی آن را در ایمان،استقامت،شجاعت،دلیری و استواری مردم این آب و خاک در نبرد با دشمن متجاوز در هشت سال دفاع قهرمانانه ملت ایران جستجو کرد.
و باز خدایا تو را شکر میکنم....
این مبحث با روایتی از امام صادق علیه السلام شروع می شود: امام به نقل از رسول خدا(ص) فرمودند:" غیبت در دین مرد مسلمان سریع تر از مرض اکله در درونش اثر می گذارد و رسول خدا(ص) فرمود:
نشستن در مسجد در انتظار خواندن نماز عبادت به حساب می آید، تا زمانی که از او چیزی سر نزند. از آن حضرت سوال شد چه چیز از او سر نزند؟ حضرت فرمود: غیبت از او سر نزند."
مرض اکله، دردی است که وقتی در عضوی از اعضای بدن پیدا می شود، آن عضو را می خورد و نابود می کند. منظور حدیث این است که همان طور که وقتی مرض اکله در بدن پیدا شود، عضو مبتلا را می خورد و نابود می سازد، غیبت کردن هم همین تاثیر را نسبت به دین شخص دارد.
معنای غیبت
فقها تعاریف فراوانی برای غیبت داشته اند و معیارهایی در این خصوص ارائه کرده اند. شیخ شهید در کتاب کشف الریبه ملاک غیبت را اینگونه معنا کرده است که:
" هرگاه کسی در غیاب دیگری سخنی نسبت به او بگوید که عرفاً و در نزد مردم نقص و عیب به حساب می آید و قصد وی از این کار سرزنش و یا برملا کردن نقص او باشد، مرتکب غیبت شده است."
همچنین ابوذر می گوید: از رسول خدا(ص) پرسیدم که غیبت چیست؟ حضرت فرمودند:" غیبت عبارت است از اینکه نسبت به برادرت چیزی بگویی که او از آن خوشش نمی آید. ابوذر پرسید: حتی اگر این صفت و ویژگی در او باشد؟- باز هم غیبت، به حساب می آید؟- حضرت فرمود:" اگر- آن صفت- در او باشد، غیبت است؛ والا تهمت به حساب می آید."
روشن است که منظور برادر در این روایت تنها برادر نسبی نیست، بلکه برادر ایمانی را هم شامل می شود. منظور از اکراه نیز چیزی است که عرفا عیب و نقص به حساب می آید و قصد مذمت و گفتن نقص هم در روایت مستتر و تلویحا آمده است؛ والا اگر از راه لطف و مرحمت چیزی در خصوص او بگوید، غیبت صورت نگرفته است.
اشکال مختلف غیبت
نکته قابل توجه اینکه غیبت کردن تنها با لفظ شکل نمی گیرد، بلکه در بسیاری از موارد غیبت کردن با حرکات اعضا هم مصداق می یابد، چنان که عایشه می گوید:" زنی نزد ما آمد. چون روی خود برگرداند با دست اشاره کردم که کوتاه قد است. رسول خدا(ص) فرمودند: غیبت این زن را کردی."
از روایات درک می شود که افشای آنچه از عیب های مومن پوشیده شده است حرام می باشد؛ چه شخص راضی باشد و چه راضی نباشد، چه قصد برملا کردن نقص در میان باشد و چه نباشد، اما از ملاحظه مجموع روایات برمی آید که قصد، برملا کردن نقص است که این افشاگری را حرام می کند مگر این که اصل مورد از مواردی باشد که اظهار آن حرمت شرعی داشته باشد مثل معصیت که خود معصیت کننده هم نمی تواند اظهار کند.
حتی اگر مومن نسبت به برملا کردن مسائل پنهان خود راضی باشد و قصد برملا کردن نقص و عیب هم در میان نباشد، غیبت به حساب می آید.
حرمت غیبت اجماعی است
حرمت غیبت اجماعی و بلکه از ضروریات فقه است. مهم ، توجه به پیامدهای آن است که امید است با اندیشیدن در این پیامدها به آن مبتلا نشویم و اگر مبتلا هستیم، به زودی برگردیم که اگر با این صفت از دنیا برویم، رسوایی در قیامت را به دنبال دارد و صورت ملکوتی آن همان است که در سوره مبارکه حجرات آیه 12 آمده است:" ... آیا یکی از شما دوست دارد که گوشت برادر خود را بخورد، در حالی که مردار است...؟!"
از آن جا که غیبت کننده در دنیا آبروی مردم را دریده است- مانند حیوانی که بدن مردم را پاره می کند- در قیامت صورت ملکوتی این عمل- خوردن مردار- به او برمی گردد.
در روایت آمده است که رسول خدا(ص) مردی را به خاطر ارتکاب زنا سنگسار نمود. یکی از حاضران به رفیقش گفت:" این مرد در جایگاه خود مثل سگ کشته شد." سپس رسول خدا(ص) با آن دو نفر از مرداری عبور کردند. پیامبر(ص) به آنها فرمود: " با دندان های خود از این مردار بکنید." آنها گفتند: یا رسول الله؛ آیا از گوشت مردار بخوریم؟
پیامبر(ص) فرمود: آنچه از برادر خود به شما رسید تعفن آن بیش از این است.
عذاب برای غیبت کننده
در برخی روایات هم آمده است که در روز قیامت غیبت کننده گوشت خود را می خورد.
مرحوم شیخ صدوق به سند خود از امام علی(ع) نقل می کند که در ضمن موعظه های خود به نوف البکالی فرمود:"... از غیبت دوری کن، زیرا غیبت نان و خورش سگهای آتش است. ای نوف! دروغگوست کسی که فکر می کند حلال زاده است در حالی که گوشت های مردم را با غیبت کردن می خورد." در روایت دیگری از پیامبر اکرم(ص) آمده است که :" کسی که فرد مسلمانی را غیبت کند، روزه اش باطل گردد و وضویش شکسته شود و در قیامت در حالی محشور می شود که از دهانش بویی بدتر از مردار به مشام می رسد، به طوری که اهل قیامت از بوی او در عذاب خواهند بود."
همچنین انس بن مالک به نقل از رسول خدا(ص) می گوید:" در شب معراج بر قومی گذر کردم که روی خود را با چنگال خویش خراش می دادند. از جبرئیل پرسیدم: اینها چه کسانی هستند؟
گفت: اینها کسانی هستند که غیبت مردم را می کردند و آبروی مردم را می بردند."
کسی که تلاش می کند عیب های پوشیده مردم را برملا کند، خداوند او را رسوا خواهد کرد. چنان که امام صادق(ع) به نقل از رسول خدا(ص) فرمود:" ای کسانی که به زبان اسلام آورده اید و ایمان به قلب شما وارد نشده است! مسلمانان را سرزنش نکنید! و عیب های پوشیده آنها را جستجو نکنید! زیرا کسی که پوشیده های آنها را جستجو کند، خداوند پوشیده هایش را جستجو کند، افتضاح نماید، اگر چه در خانه اش باشد."
فردی که عیب های پوشیده مردم را افشا می کند؛ چون مردم ناموس الهی اند، هتک حرمت الهی کرده است. پس در این عالم و آن سرا رسوا خواهد شد.
در روایتی از امام باقر علیه السلام آمده که رسول خدا(ص) در معراج از خداوند پرسید:
" ای پروردگار! حال مومن نزد تو چگونه است؟ فرمود، ای محمد! کسی که دوستی از من را اهانت کند، پس همانا به محاربه با من اقدام کرده است..."
در روایتی دیگر از امام صادق علیه السلام آمده است که غیبت کردن سبب خروج از ولایت الهی و ورود در ولایت شیطان می شود.
غیبت حق الناسی است که ...
غیبت از جمله گناهانی است که علاوه بر جنبه حق اللهی، جنبه حق الناسی هم دارد.
رسول خدا(ص) در ضمن سفارشات خود به ابوذر فرمود:" از غیبت کردن بترس که آن از زنا شدیدتر است؛ پرسیدم: ای رسول خدا! به چه علت؟ حضرت فرمود: چون زنا کننده اگر توبه کند، خداوند او را می آمرزد، اما غیبت آمرزیده نشود مگر این که صاحبش( غیبت شونده) را راضی کند."
پس چه بسیار افرادی که گرفتار حق الناس شوند و در قیامت شخصی از او راضی نگردد!
روایت دیگری در این زمینه از رسول خدا(ص) گویای تاثیرغیبت در از بین بردن نیکی های بنده است. آن حضرت فرمود:" آتش در سوزاندن و از بین بردن چیز خشک از غیبت در نابودن کردن نیکی های بنده سریع تر نیست؛ چنان که در روایتی از رسول خدا(ص) آمده است که در روز قیامت شخصی در نامه عمل خود نیکی های خود را نمی بیند. چون از این امر سوال می کند به او گفته می شود چون غیبت کردی، عمل تو از بین رفت.
آسیب های اجتماعی غیبت
گناه غیبت نه تنها موجب فساد در ایمان و اخلاق شخص و رسوایی او در دنیا و آخرت می گردد، بلکه مفاسد اجتماعی و بشری را هم به دنبال دارد.
از مقاصد بزرگ انبیاء علیهم السلام تشکیل مدینه فاضله و جامعه ای نیکوست، و این مهم زمانی به وجود می آید که مردم با یکدیگر الفت و محبت داشته باشند، به طوری که افراد همگی به منزله یک شخص باشند و در این صورت چنین طایفه و ملتی بر طوایف و ملتهای دیگر پیروز خواهند شد، همان طور که مسلمین صدراسلام بر اثر همین اتفاق و وحدت بر حکومتهای بزرگ آن پیروز شدند. بر اساس آنچه گفته شد و روایاتی که در این زمینه وجود دارد، مسلمین مامور و موظفند که با یکدیگر دوستی و مودت ورزند؛ و طبعاً آنچه این دوستی را می افزاید مطلوب و پسندیده است و هر چه از این دوستی و مودت کم کنند، ناپسند است و واضح است که غیبت کردن موجب کینه و دشمنی و بغض می شود و از این رهگذر وحدت اجتماع از بین می رود، و این از آسیب های اجتماعی غیبت است و لازم است برای پرهیز از این ضرر بزرگ از این عمل زشت دور شوند.
راه درمان غیبت
برای درمان این بیماری از دو راه علم و عمل باید استفاده نمود.
درمان علمی: درمان علمی این گناه آن است که شخص در پیامدهای این گناه بیندیشد و این پیامدها را با آنچه از این گناه عایدش می شود، مقایسه کند، از این مقایسه وی تشویق می شود که این عمل را ترک کند؛ زیرا او با این گناه از چشم مردم می افتد، رسوای دو عالم می گردد، بغض و کینه و دشمنی ایجاد می کند. هرگاه این پیامدها را با چند لحظه یاوه سرایی و بذله گویی مقایسه کند، پی خواهد برد که با غیبت کردن چه خطای بزرگی مرتکب شده است.
ای عزیز! با بندگان خدا که مورد دوستی خداوند هستند، محبت قلبی داشته باش! مبادا با محبوب حق، دشمنی ورزی که خداوند در این صورت ترا از رحمت خود دور می سازد. قدری در آثار دنیایی و اخروی غیبت اندیشه کن و در صورت های وحشتناک این گناه در قبر و قیامت تأمل نما و به اخبار و احادیثی که در این زمینه وارد شده است دقت کن و میان چند دقیقه بذله گویی و نتایج این گناه مقایسه ای به عمل آور. در این صورت از این گناه پرهیز خواهی کرد.
وانگهی اگر کسی غیبت دیگری می کند به این انگیزه که با او دشمن است، چگونه حاضر می شود نیکی هایش را به دشمنش منتقل کند و گناهان دشمن را به نامه عمل خود وارد کند؟ چنان که در روایات به این پیامد غیبت اشاره شده است.
درمان عملی: آنست که به هر زحمتی هم که شده، عنان نفس زبان را به دست بگیری تا به مرور زمان به راحتی از غیبت کردن پرهیز نمایی. و سعی کنیم که خوبیهای مردم را ببینیم و به دنبال معایب آنها نباشیم.
آورده اند که حضرت عیسی(ع) با عده ای از حواریون از جایی عبور می کردند که به مردار سگی برخوردند. همراهان گفتند: چه مردار بدبویی! حضرت عیسی(ع) فرمود: چه دندانهای سفیدی دارد.
آنها نقص مردار را دیدند و حضرت عیسی کمال آن را گوشزد کرد.
چقدر خوب است بیش از آنچه به عیب های دیگران توجه کنیم به دنبال کشف عیبهای خود باشیم. چنان که رسول خدا(ص) فرمود:
" خوشا به حال کسی که مشغول بودن او به عیبش، او را از عیب جویی دیگران باز دارد."
همانطور که غیبت کردن حرام است، گوش دادن به غیبت هم گناه به حساب آمده و حرام می باشد. از برخی روایات استفاده می شود که گوش کننده غیبت همانند غیبت کننده است؛ چنان که امام علی(ع) فرمود:" گوش کننده به غیبت، نیزغیبت کننده است."
از برخی روایات استفاد می شود که رد کردن غیبت واجب است و در روایتی از رسول اکرم(ص) رد کردن غیبت را باعث دفع شر و بدی از غیبت کننده عنوان نموده اند. امام صادق علیه السلام به نقل از رسول خدا فرمود:" آگاه باش کسی که بر برادر خود منت بگذارد و غیبتی را که در مجلسی درباره او شنیده است رد کند، خداوند متعال هزار باب از بدی در دنیا و آخرت از او رد می کند و اگر با وجود توانمندی از این کار خودداری ورزد، برای او مثل گناه کسی است که هفتاد بار او را غیبت کرده باشد، خواهد بود."
روایت دیگری در این زمینه از رسول خدا(ص) آمده است. آن بزرگوار فرمود:
" ای علی! کسی که نزد او برادر مسلمانش غیبت شود و بر یاری کردن برادرش- دفع غیبت او- توانا باشد و او را یاری نکند، خداوند او را در دنیا و آخرت رسوا می کند."
نکته ظریفی را مرحوم شیخ انصاری در تفسیر این روایات آورده و آن این است که مقصود از یاری رساندن غیبت شونده غیر از نهی از غیبت است؛ بلکه منظور آن است که هرگاه غیبت کننده عیبی دنیایی را مطرح کرد، شخص در جواب بگوید اینها که عیب نیست؛ بلکه گناه کردن عیب است؛ و اگر عیبی اخروی مطرح کند، برای یاری کردن برادر دینی اش بگوید: بالاخره افراد گاهی مرتکب خطا می شوند بهتر است برای او طلب آمرزش شود نه عیب جویی و غیبت.
نکته دیگر این که گاه شنونده غیبت با برخی حرکات مشوق غیبت کننده می شود، مثلاً وقتی غیبتی می شود مکرر" استغفار" کند یا کلامی مثل " عجب" و... بگوید.
این حرکات غیبت کننده را به ادامه کار تشویق می کند و طبعا حرمت آن محرز و مسلم است.
حسد در روایات اسلامى
در روایات اسلامى نکوهش شدیدى از حسد شده، به گونهاى که درباره کمتر صفتى از صفات رذیله چنین نکوهشی دیده مىشود، به عنوان نمونه کافى است به چند حدیث زیر - که گوشهای از آن احادیث است - نظر بیافکنیم:
- در حدیثى از رسول خدا(ص) مىخوانیم: «الحسد یاکل الحسنات کما تاکل النار الحطب؛ حسد حسنات را مىخورد همانگونه که آتش هیزم را مىخورد.» (17)
تعبیر بالا به خوبى نشان مىدهد که آتش حسد مىتواند تمام خرمن سعادت انسان و حسنات او را بسوزاند و زحمات یک عمر او را بر باد دهد به گونهاى که دست خالى از دنیا برود.
- همین معنى به صورت شدیدترى از امام باقر و امام صادقعلیهماالسلام نقل شده است، مىفرمایند: «ان الحسد یاکل الایمان کما تاکل النار الحطب؛ حسد ایمان را مىخورد همانگونه که آتش هیزم را مىخورد». (18)
آرى صفت رذیله "حسد" نه تنها خرمن حسنات را مىسوزاند که خرمن ایمان را نیز خاکستر مىکند. شرح این سخن در تحلیلهاى آینده خواهد آمد.
|
آتش حسد مىتواند تمام خرمن سعادت انسان و حسنات او را بسوزاند و زحمات یک عمر او را بر باد دهد به گونهاى که دست خالى از دنیا برود. |
- در حدیث دیگرى از امیرمؤمنان علی(ع) آمده است:« الحسد شر الامراض؛ حسد بدترین بیمارى اخلاقى است». (19)
طبق این حدیث هیچ بیمارى اخلاقى بدتر از حسد نیست.
- از همان حضرت نقل شده است که فرمود: «راس الرذائل الحسد؛ سرچشمه صفات رذیله حسد است». (20)
- و نیز از همان حضرت در یک تعبیر کنایى آمده است که فرمود: «لله در الحسد ما اعدله بدء بصاحبه فقتله؛ آفرین بر حسد! چقدر عدالت پیشه است، نخست به سراغ صاحبش مىرود و او را مىکشد!» (21)
- باز از همان حضرت نقل شده که فرمود:« ثمرة الحسد شقاء الدنیا والآخرة؛ میوه درخت حسد شقاوت دنیا و آخرت است.»! (22)
- در حدیث دیگرى از امام صادق(ع) آمده است: «آفة الدین الحسد والعجب والفخر؛ آفت دین و ایمان (سه چیز است) حسد و خود بزرگ بینى و فخرفروشى». (23)
- امام صادق(ع) مىفرماید: هنگامى که موسى بن عمران(ع) با خدا مناجات مىکرد چشمش به مردى افتاد که در سایه عرش الهى قرار داشت، عرض کرد: «یا رب من هذا الذى قد اظله عرشک؛ خداوندا این کیست که عرش تو بر سر او سایه افکنده است؟!»فرمود:«یا موسى هذا ممن لم یحسد الناس على ما آتاهم الله من فضله؛ اى موسى! این از کسانى است که نسبت به مردم در برابر آنچه خداوند از فضلش به آنها ارزانى داشته، حسد نورزیده است.» (24)
- در حدیث دیگرى از پیامبر اکرم(ص) مىخوانیم: «ستة یدخلون النار قبل الحساب بستة؛ شش گروهند که قبل از حساب الهى وارد آتش دوزخ مىشوند به خاطر شش چیز.»
«قیل یا رسول الله من هم؟؛ عرض کردند اى رسول خدا! آنها چه کسانی هستند؟»
«قال: الامراء بالجور، والعرب بالعصبیة، والدهاقین بالتکبر، والتجار بالخیانة، و اهل الرستاق بالجهالة، والعلماء بالحسد؛ زمامداران به خاطر ظلم و بیدادگرى، عرب به خاطر تعصب، کدخدایان و خانها به خاطر تکبر، تجار به خاطر خیانت به مردم، روستاییان به خاطر جهل و دانشمندان به خاطر حسد.»! (25)
به این ترتیب حسد در درجه اول بلاى بزرگ براى دانشمندان است!
- این بحث را با حدیث دیگرى از پیامبر اکرم(ص) به پایان مىبریم (هر چند احادیث در این زمینه بسیار است) فرمود: «انه سیصیب امتى داء الامم! قالوا: و ماذا داء الامم؟! قال: الاشر والبطر والتکاثر والتنافس فى الدنیا، و التباعد و التحاسد حتى یکون البغى، ثم یکون الهرج!؛ به زودى بیمارى (بزرگ) امتها، امت مرا فرامىگیرد! عرض کردند: بیمارى(بزرگ) امتها چیست؟ فرمود: هوسرانى و عیاشى و فزونطلبى، مسابقه در دنیاپرستى، اختلاف و نفاق و حسد نسبت به یکدیگر و سرانجام به ظلم و ستم و سپس به هرج و مرج مبتلا مىشوند!» (26)
پی نوشتها:
17- المحجة البیضاء، جلد 5، صفحه 325.
18- اصول کافى، جلد 2، صفحه306، حدیث 1 و 2.
19- غررالحکم، شرح فارسى، جلد 1، صفحه 91.
20- همان.
21- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، جلد 1، صفحه316/ بحارالانوار، جلد 70، صفحه 241.
22- غررالحکم.
23- المحجة البیضاء، جلد 5، صفحه327.
24- بحارالانوار، جلد 70، صفحه 275.
25- المحجة البیضاء، جلد 5، صفحه327.
26- همان مدرک، صفحه326.