ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
در آرزوى نگاه توام. بغض تنهایىام شکسته و غبار غربتحائلى بر روى چشمانم ایجاد کرده است. واژهها را بیگانه مىیابم و بیگانهتر از آن، بى کسى و تنهایىام مىباشد.
در ترنم باران، اشکهاى خود را به امید وصل تو جارى مىکنم. مىخواهم از نگاه دلربایت، پلى براى عبور التماسهایم بسازم. مبادا ببندى به روى دیدگانم آخرین دروازه عشق و احساست را.
براى رسیدن به تو آنقدر گریه مىکنم تا تمام کبوتران پر بسته وجودم را آزاد کنى و مرا به وادى جنون بکشانى. غروب است و خورشید قصد رفتن ندارد تا آهنگ محزون حنجرهات را بشنود. اى پناه من! نگین چشمانم لبریز از اشک یاد و نام توست.
اى غریب غروب! اى تنها ایستاده! سلام به آرامش سیمایت که از پشت ابر، مثل آفتاب مىبارى.
رو به تو مىآورم و دل به داغدارى تو. بر پیشانى کدام دل، داغ تو نیست.
عاشقانه سلامت مىدهم .